روزنامه مرد امروز به مدیریت محمد مسعود روزنامه نگار برجسته عصر پهلوی در طی سالهای1321 تا بهمن 1326 منتشر شده که در این مدت 138 شماره بیشتر از آن چاپ نشد. دلیل آن مطالب سراسر انتقادی و زبان تند روزنامه بوده که یا آن را توقیف کرده اند یا مسعود مجبور شده آن را تعطیل و مخفیانه زندگی کند.

ابوالحسن عمیدی نوری که مدیر چاپخانه و روزنامه "داد" بوده و مدتی روزنامه "مرد امروز" در آنجا چاپ می شده،  این گونه از محمد مسعود می نویسد. وی از دوستان و همراهان نزدیکش بوده است:

«یک روز هم رفقا نهار نزد من بودند من به مسعود گفتم:  چون چند شماره از مرد امروز شما در چاپخانه "داد" من چاپ شده اطلاع یافته ام سرمقالات را خودت می نویسی و گاهی نیمه شب به چاپخانه آمده از ماشینچی خواهش می کنی از چاپ بقیه خودداری کند سپس برخی از جملات سرمقالات را خود اصلاح نموده یا چند نقطه جلوی آن می گذاری، می خواهم به شما پیشنهاد بنمایم یک سردبیر هم  برای خود انتخاب کن تا مقالات شما را قبل از رفتن به چاپخانه اول بخواند اگر اصلاحی لازم بود به عمل آورد سپس به چاپخانه بفرستد. مسعود خنده ای سر داده گفت: مثلا" چه اصلاحی؟ گفتم : مثلا" چند جمله از فحشهای رکیک آن را بردارد. مسعود  گفت: تمام اهمیت مرد امروز به همان فحشهاست. اساسا این فحشها باعث تسکین خاطر مردم است. من با آن فحشها احتیاجات روحی مردم را رفع می نمایم، یعنی این مردم آنقدر از هیئت حاکمه و دولت عقده به دل دارند که روزهای شنبه از این جهت پول می دهند مرد امروز مرا می خرند که آن فحش را بخوانند تا دلشان خنک شود. من تجربه دارم هر وقت نتوانستم فحش تازه ای پیدا کنم پنج شش هزار شماره از تیراژ من کم کی شود. شماها که روزنامه نویس نیستید. روزنامه نویس یعنی من که نبض خواننده دست من است و برای خاطر دل او چنین فحشهایی را می یابم. من گفتم: البته فرق است بین شما که خود را وابسته به تیراژ نموده اید با من و رفقای ما که هدف اصلاحی و تربیتی اجتماعی داریم و خویش را فدای تیراژ نمی کنیم، زیرا روزنامه نویسی را نباید کاسبی دانست.

دو روز پس از آن جلسه بود که در یک شب سرد زمستانی داشتم ساعت یازده می خوابیدم از چاپخانه به من تلفن کردند محمد مسعود همچه که از چاپخانه ای که روزنامه اش چاپ می شد، بیرون می آمد ترور شد و کشته گردید. بعد که رسیدگی شد معلوم گردید در آن یک ساعت اصلا" خیابان مربوطه را خلوت کرده بودند و از مامورین انتظامی هم کسی نبود، تا توطئه به نحو احسن انجام یابد و گفته شد مقاله شدیدی علیه والاحضرت اشرف، خواهر دوقلوی شاه و پالتوی پوست او تهیه کرده بود که موضوع به اطلاع مقامات لازمه رسید و توطئه قتل او از طرف ستاد ارتش به وسیله گروهبان معینی انجام شدو شخص رزم آرا دستور دهنده آن بود. این واقعه که در کابینه حکیمی به وقوع پیوست خیلی سرو صدا کرد. ... واین یکی از مظاهر قدرت نمایی دستگاه، یعنی دولت بود کهسخت افکار عمومی را متوجه خود نموده موجبات نفرت و انزجار مردم را فراهم می ساخت.»

 

منبع:

یادداشتهای یک روزنامه نگار: تحولات نیم قرن اخیر تاریخ معاصر ایران از نگاه ابوالحسن عمیدی نوری/ به کوشش مختار حدیدی، جلال فرهمند.- تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر 1384. ج2. ص 241- 242